![]() |
![]() |
|
| در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند/من از ناباوری اینجا محبت آرزو کردم |
|
حاکمی از مردمش می خواست دلاور و قهرمان باشند.هرچه مغز زارع ضعیف تر است،گاوش باید زور مندتر باشد.
|
|
+ خط خطي شده در
سوم آبان 1388ساعت 9 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
حفظ سلامت فکر هنگامی که دیگران گیج شده اند،اعتماد به نفس وقتی دیگران از آدم روی گردانده اند و با این همه شک آن ها را مجاز دانستن،صبر داشتن و از انتظار خسته نشدن،دروغ شنیدن و در دروغگویی شرکت نکردن،منفور بودن ولی بهانه ای که سبب نفرت شود به دست ندادن و در عین حال نه زیاد برازنده گشتن و نه زیاد عاقلانه سخن گفتن،توانایی به رویا فرو رفتن و در آن غرق نشدن،توانایی تفکر و تفکر را هدف نساختن،در ک پیروزی و ناکامی و این هر دو خائن را به یک چوب راندن،تحمل واژگون دیدن حرف حق خود که اوباش از آن دامی برای ساده لوحان ساخته اند،حاصل عمر را درهم شکسته دیدن و فرود آمدن و باز آن را با وسایل فرسوده به هم پیوستن،گرد کردن تمام بهره های زندگی و توانایی آن را بر سر یک تاس گذاشتن و باختن و باز از نو شروع کردن و خم به ابرو نیاوردن! |
|
+ خط خطي شده در
سی ام مهر 1388ساعت 21 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
ریاضی دانی برای شاگردانش شکل بسیار نامنظمی ترسیم کرد و از آن ها خواست که مساحت آن را حساب کنند.شاگردان شکل را به مثلث ها و مربع ها و راست گوشه ها و دوایر و سایر اشکال که سطحی قابل محاسبه دارند،تقسیم نمودند ولی هیچ یک نتوانست سطح دقیق شکل نامنظم را معلوم کند.آن گاه استاد قیچی به دست گرفت و شکل نامنظم را برید و از برگ بیرون آورد و در کفه ی ترازویی گذاشت و وزن کرد.در کفه ی دیگر مستطیلی گذاشت که قابل محاسبه بود و از آن قطعه قطعه برید تا ترازو به تعادل آمد. استاد پیرو دیالکتیک بوده است.چون که برخلاف شاگردانش-که شکل را با شکل می سنجیدند-شکل مورد محاسبه را چون تکه کاغذ وزن داری به کار گرفت و این ترتیب مسئله را چون مسئله ای واقعی و بی آن که گرفتار قواعد معمول گردد،حل کرد. |
|
+ خط خطي شده در
بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
شخصی مشروب مستی آورنده ای را که به او تعارف شده بود رد کرد و چنین گفت:ما امید زنده ماندن خود را که با توجه به تدارکات جنگی کشور چندان زیاد نیست،قطعی می بینیم،وظایف خود را دقیق تشخیص نمی دهیم،به راه عقل نمی رویم مگر با تردید،درآمد دیگری را به جای درآمد خود می گیریم،اگر بپرسند برای اصلاح امور چه می خواهیم بکنیم جواب های مغشوش می دهیم.پس دیگر شراب برای چه بنوشیم!مگر این که مشروبی بدهند که ما را سر عقل بیاورد. |
|
+ خط خطي شده در
بیستم مرداد 1388ساعت 12 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
شنیده ایم که تو دیگر نمی خواهی با ما کار کنی.وا داده ای،بسیار خسته ای،از دست رفته ای،دیگر نمی توان انجام کاری را از تو چشم داشت. پس بدان: هنگامی که خسته به خواب می روی دیگر هیچکس تو را بیدار نخواهد کرد و نخواهد گفت:"برخیز که غذای تو آماده است."چرا باید غذا آماده باشد؟ هنگامی که تو دیگر نمی توانی فعالیت کنی،در گوشه ای خواهی افتاد.هیچکس تو را جستجو نخواهد کرد و نخواهد گفت:"بلوایی بر پا شده است."چرا باید بلوایی شده باشد؟ تو می گویی:"مدتی دراز مبارزه کردم،اما حال دیگر نمی توانم." پس گوش کن:تو خواه خطاکار باشی خواه نه،هنگامی که دیگر نتوانی به جنگی نابود خواهی شد. تو می گویی:"مدتی دراز امیدوار بودم.دیگر نمی توانم امیدوار باشم." به چه امید بسته بودی؟به این که مبارزه آسان است؟این سخن،مقبول نیست. روزگار ما از آنچه می پنداشتی بدتر است.روز گار ما چنین است: اگر ما کاری ابرمردانه انجام ندهیم،معدومیم.اگر نتوانیم کاری کنیم که هیچکس از ما انتظار ندارد،از دست رفته ایم.دشمنان ما منتظرند تا خسته شویم. هنگامی که نبرد در شدیدترین مرحله است و جنگجویان در خسته ترین حال،جنگجویانی که خسته ترند شکست خوردگان صحنه ی نبردند. برتولت برشت
|
|
+ خط خطي شده در
دوم مرداد 1388ساعت 20 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
امروزه خیلی ها حاضرند با ظلمی که به بی پناهان می شود مبارزه کنند.ولی آیا این ها ظلم را می شناسند؟تشخیص بعضی انواع ظلم آسان است.وقتی مردم را به خاطر رنگ پوست و مو یا ترکیب دماغشان لگدمال می کنند،اعمال زور برای خیلی ها آشکار است.هم این طور وقتی کسانی را در زندان های متعفن می اندازند.ولی مگر نه این است که ما در اطراف خود همه جا مردمی را می بینیم چنان نزار که گویی با تسمه فولادی شلاقشان زده اند،مردمی که در سی سالگی قیافه پیران شکسته را دارند.اما بیدادگری کجاست؟مردمی سال های سال در زاغه هایی زندگی می کنند که مطبوع تر از سلول زندان نیست و امکان رهایی از آن ها هم بیش از امکان رهایی از زندان نیست.ولی کو زندانبانی که در جلو زاغه ها ایستاده؟ستمدیدگانی از این قبیل بی نهایت زیادتر از کسانی هستند که در روز معلومی شکنجه شده اند و یا در زندان شناخته ای فرو رفته اند. |
|
+ خط خطي شده در
بیست و نهم تیر 1388ساعت 12 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
به راستی که در دورانی تیره به سر می برم. سخن از صفا گفتن،نابخردی می نماید. پیشانی صاف،نشان بی حسیست. آنکه می خندد،خبر هولناک را هنوز نشنیده است. می گویند:زمانی که داری،بخور،بنوش و شاد باش. اما چگونه می توانم بخورم و بیاشامم هنگامی که می دانم آن چه را که خوردنیست،از دست گرسنه ای ربوده ام و تشنه ای،به لیوان آب من محتاج است. با این همه،می خورم و می آشامم. ای کاش خردمند می بودم. در کتاب های قدیمی،خرد چنین آمده است: (خود را از کشمکش های جهانی،دور نگه داشتن و عمر کوتاه را تهی از ترس به سر آوردن بدی را با نیکی پاداش دادن آرزوها را برنیاوردن،بلکه فراموش کردن خردمندی نامیده می شود.) این همه را من،نتوانم. به راستی که در دورانی تیره به سر می برم. |
|
+ خط خطي شده در
بیست و ششم خرداد 1388ساعت 19 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
|
|
+ خط خطي شده در
بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام، آرام خش خش گام تو ترکه کنان، می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا، خانه کوچک ما سیب نداشت. حمید مصدق |
|
+ خط خطي شده در
دوازدهم فروردین 1388ساعت 14 توسط امیرعلی |
|
|
اگر کوشش کرم ابریشم در تنیدن تار به این منظور باشد که زندگی کرمی خود را ادامه دهد،باید گفت که ذاتآ حمال است.
مردان بزرگ هیچ گاه شتاب نمی کنند،بلکه آنان هستند که دیگران را به شتاب وا می دارند. هنگامی صحبت از نابرابری ممکن است که برابری شرایط برقرار شده باشد.اول باید پاها را در یک سطح قرار داد تا معلوم شود چه کسی رشیدتر است. بزرگترین نیرنگ شیطان این بود که این باور را به وجود آورد که وجود ندارد. |
|
+ خط خطي شده در
دهم فروردین 1388ساعت 22 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
بهتر است به جای "تا ابد" بگویی "مدتی" و به جای "من می دانم" بگویی "امیدوارم چنین باشد"،به جای این که بگویی "بی این و آن چیز زندگی غیر ممکن است" بگو "زندگیم سخت تر خواهد بود اگر این چیز و آن چیز نباشد" در این صورت مطمئن خواهی زیست و به دیگران هم اطمینان خواهی داد. |
|
+ خط خطي شده در
بیستم اسفند 1387ساعت 20 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
اگر تجار بتوانند جنس نامرغوب خود را به قیمت گزاف بفروشند،اگر ممکن باشد مردم تنگدست را با مزد ناچیز به کار پرمشقت واداشت،وقتی که با زور بشود کارها را پیش برد،جایی که کلاهبرداری ثمر دهد و از زیرکی منافعی حاصل شود و عدالتخواهی سبب ضرر گردد،آن وقت می گویند همه ی این ها خودپرست هستند.وقتی خورنده زیاد و غذا کم باشد یا همه از گرسنگی می میرند یا بعضی خود پرستانه رفتار می کنند و زنده می مانند. خود پرستی عیب نیست با این شرط که به دیگران آسیب نرساند.حتی می شود به کمبود خود پرستی ایراد گرفت.اوضاع نابسامان از خود پرستی بعضی و کمبود خود پرستی دیگران به وجود می آید.کسی که خودش را به قدر کافی دوست ندارد،کسی که وسایل محبوبیت خود را فراهم نمی کند،انسانی که دنبال دانش نیست تا معرفتی به دست آورد،آن که در پی اسباب سلامت جسم خود نیست و چون سگ گر به گوشه ای می خزد و جماعتی را به نکبت وجود خود می آلاید.کسی که با زندگی در زاغه ای مرطوب راضی است و می گذارد کمرش را در جوانی زیر بار کار پرمشقت خم کنند و به دانش کم راضی است،به جامعه شکل بربریت می دهد. |
|
+ خط خطي شده در
پنجم اسفند 1387ساعت 11 توسط مرد تنهاي خداوند |
|
|
همیشه در طول زندگانی بشر کسانی هستند که نباید به آن ها تکیه کرد و با آن ها هم زیستی نمود.در صورتی که تمایل به این کار دارید،پس مراقب باشید؟! آن هایی که روزی همکاری با یک شخص را آغاز می کنند و یک روز دیگر با نفرت رابطه شان را به اتمام می رسانند. اگر سود در زوزه کشیدن باشد زوزه می کشند و اگر در ماما کردن،گاو می شوند.البته به یک دامپزشک احتیاج است نه برای درمان بلکه متوجه نشوند که مریض هستند؟! همیشه ناکامی اصلی کشورهای جهان وجود این گونه افراد است.آن هایی که فقط برای منافع خودشان سر بر می گردانند وبرای آن ها چنین چیزی اصلآ مهم نیست که چه کسی در زیر دست و پا له می شود و برای منافع خود با نااهلان هم پیاله می شوند و کشوری را که به سوی ترقی و رشد پیش می رود را،از حرکت باز می دارند. آن ها سختی به خود راه نمی دهند و همیشه دنبال آسان ترین و بی دردسرترین راه می گردند،برای آن ها روش مهم نیست بلکه هدف مهم است.این گونه رفتار نه تنها در بین خانواده ها بلکه در بین همه ی اقشار جوامع مختلف وجود دارد. البته مشکلی بس بزرگ وجود دارد که روزی گریبانشان را می گیرد. روزی که برای آن ها اتفاقی بیفتد مشکل بزرگ آن ها این است که با این گونه رفتارها،تمام پل های پشت سر را خراب کرده اند و دیگر هیچ راهی برای برگشت ندارند،چون با این رفتارشان ناراضیانی در پشت سر خود گذاشته اند.ناراضیانی که در فکر ستم انجام شده در حقشان هستند و منتظر روز موعود. |
|
+ خط خطي شده در
بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7 توسط امیرعلی |
|
|
آب را ول نکنیم! شاید آن بالاتر آدمی شیک و تمیز بنز خود را دم در می شوید یا کمی آن ور تر در حیاطی که ندارد سر و ته یک نفر دارد استخرش را پر می سازد مردم بالا دست خانه هاشان چه جلایی دارد و هواشان چه هوای ماهی مردم بالادست باغشان پر گل،بی هیچ خار و خسی لیک،مردم پایین دست خانه هاشان تنگ است زندگی شان لنگ است نانشان هم سنگ است آب را ول نکنیم مردم بالا دست آب را می بلعند مردم پایین دست آب را می فهمند |
|
+ خط خطي شده در
بیستم بهمن 1387ساعت 12 توسط امیرعلی |
|
|
اگر خفه ام کنند از ایمانم بر نمی گردم و ایمانم را قربانی مصلحت نمی کنم.(چگوارا) اگر به فکر جامعه خود نباشی چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی تفاوتی نیست.(شریعتی) قلب خانه ای است با دو اتاق خواب،در یکی از اتاقها رنج و در دیگری شادی زندگی می کند،نباید زیاد بلند خندید وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار می شود.(کافکا) سپاس خدای عزوجل را که از اسپرمی متعفن آفرید مرا،تا تحمل این لجن زار برایم آسان گردد.هان ای اسپرم های به لجن خفته،ما برای فرار از شکست،خرسند می شویم از کثرت انسانهای نیازمند!(صادق هدایت) در را همیشه باید بست حتی پشت سر رفیقی که رفته است.وگرنه هوا خیلی سرد می شود.ممکن است کسانی بگویند سردتر از آن ممکن نیست بشود.ولی من می گویم چرا ممکن است.(مائو) |
|
+ خط خطي شده در
سی ام دی 1387ساعت 8 توسط امیرعلی |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام رفیق
لطفا با دادن نظر حضور خودتان را تایید کنید. ضمنآ استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع در حکم دزدی در روز روشن است! پست الکترونیک: Rafigh0098@gmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
باریک تر از مو داستانک |
| نویسندگان |
|
مرد تنهاي خداوند امیرعلی |
|
RSS
|